تاپ تو  

    بهترین مرجع تصویری کشور

مادر شهید

بوسیله | اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۴ | بدون دیدگاه


http://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/5/13/23/1431542208423077.jpg

مادرم را که از زیر آوار بیرون آوردم، بیهوش بود .

آنقدر بینی و دهانش از خاک و گل پر شده بود که نمی توانست نفس بکشد .

هیچ کس امید به زنده ماندنش نداشت . برانکارد آوردیم . برای بردنش سعی می کردیم تا می توانیم با انگشت

گل ها را از دهانش بیرون بکشیم تا نفس بکشد . اما نمی شد .

کمی که گل ها را خارج کردیم، صدای بی رمقی که از گلویش خارج می شد، فقط می گفت: چادرم … چادرم … چادرم …

احساس کردم که به هوش آمده است . چادرش را کشیدم روی صورتش و گفتم: چادرت همین جاست .

در بیمارستان تا روز بعد زیر سرم و شستشوی معده و دهان و بینی بود، تا این که گل ها خارج شد و حالش بهتر

شد . جریان را که برایش تعریف کردم، گفت: اصلا نفهمیدم چه شد و مرا کجا بردید . متوجه هیچ چیز نمی شدم .

باورم شد آنچه را که بارها در کتاب ها خوانده بودم . انسان در حالت بیهوشی، بخشی از مغزش کار می کند و

مافی الضمیرش را می گوید . مافی الضمیر مادران شهدا، فقط حجاب است و چادر … .

نقل از خانم زهرا سادات مؤمنی (از اساتید محترم جامعه الزهرا)

شما باید شما وارد شدید to post a comment.

کپی رایت برای تاپ تو