تاپ تو  

    بهترین مرجع تصویری کشور

عوامل رسوایی یزید پس از قتل امام حسین علیه السلام و نقش اسرا

بوسیله | اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ | بدون دیدگاه


عوامل رسوایی یزید پس از قتل امام حسین علیه السلام و نقش اسرا

ه بهانۀ ورود کاروان اسرای اهل بیت علیهم السلام در اوایل ماه صفر به شام، عوامل رسوایی یزید از جنایت فجیع شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا و همین طور اسارت اهل بیت امام حسین علیه السلام را مرور می کنیم:

 

۱٫ بردن اهل و عیال
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ور نه این بی حرمتی را کی روا دارد حسین۱
بسیاری از عقلای زمان همچون «محمد حنفیّه»، «عبدالله بن عباس» و … با بردن اهل بیت همراه امام حسین علیه السلام مخالفت می کردند و به ظاهر، حق با آنها می نمود؛ ولی امام علیه السلام بر این مسئله اصرار داشت که حتماً باید اهل و عیال خود را همراه ببرد، از اینرو در این زمینه فرمود: «مَا أَرَى إِلَّا الْخُرُوجُ بِالْأَهْلِ وَ الْوَلَدِ؛۲ من راهی جز خروج با اهل و فرزندانم را در پیش رو نمی‏بینم.»
در جای دیگر فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا؛۳ به راستی خداوند خواسته است آنها را اسیر ببیند.» سرّ اصرار امام حسین علیه السلام بر این امر بعدها روشن شد؛ چرا که اسارت اهل بیت در رسوایی یزید، نقشی مهم و اساسی داشت.
شاید اگر اسرا نبودند، به نوعی قضیۀ کربلا فراموش و یا منحرف می شد. در واقع بردن اهل‏بیت علیهم السلام یکی از نقشه های الهی و سرّ غیبی بود تا یزیدیان رسوا و داستان کربلا ماندگار شود. هر چند یزید، خود به اسارت خاندان امام حسین علیه السلام و فرستادن آنها به شام دستور داد؛ ولی همین موضوع از عمده ترین عوامل رسوایی او شد.
در واقع می توان گفت: همراه کردن اهل بیت علیهم السلام برای اهداف ذیل انجام گرفت:
۱٫ مظلوم و غریب بودن اهل‏بیت علیهم السلام در شهر پیامبر صلی الله علیه و آله؛
۲٫ جلوگیری از برنامۀ ایذایی امویان علیه اهل‏بیت علیهم السلام با هدف تحت فشار گذاشتن امام علیه السلام؛
۳٫ ارائۀ عملکرد اهل بیت علیهم السلام به عنوان الگوهای تربیتی ـ حماسی حسینی در تمام مراحل قیام به جهانیان؛
۴٫ ارائه الگو به جامعۀ آن روز مبنی بر لزوم سهیم بودن تمام اعضای خانواده در قیام؛
۵٫ رعایت اعتدال بین خود و دعوت گران و یاران، و خانواده های آنها؛
۶٫ معرفی الگوی عملی و دینی در مقاومت و حفظ مسائل شرعی به جامعۀ بشری؛
۷٫ نقش آفرینی تک تک افراد خانواده در هر مرحلۀ سنّی.
مجموع این اهداف باعث شد که با رفتن اهل‏بیت در شهرهای مخلتف، زمینۀ پیام رسانی عاشورا و بیداری مردم و در نتیجه رسوایی یزید و پیروان او فراهم شود، تا آنجا که یزید مجبور شد اظهار پشیمانی کند و مسئولیت آن را به عهدۀ ابن زیاد بیندازد.
در واقع یزید با بردن اهل بیت به سوی شهرها، خصوصاً شام، زمینۀ رسوایی خود را فراهم کرد؛ چنان که فرعون با گرفتن موسی از آب، عامل نابودی خویش را در کاخ خود پرورش داد.

۲٫ قرآن خواندن سر مبارک
یزیدیان، اهل بیت را به عنوان خارجی معرّفی کرده بودند و به این دلیل در شهرهای مختلف به آنها اهانت می شد؛ ولی به اعجاز الهی، سر بریدۀ امام حسین علیه السلام در جای جای مسیر راه کوفه تا شام، قرآن تلاوت کرد و به این وسیله، نقشۀ تبلیغی آنها را خنثا و زمینۀ رسوایی و پشیمانی‏شان را فراهم ساخت.
شوریده سری که شرح ایمان می کرد
هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر سر نی
تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد
«زید بن ارقم» می گوید: وقتی سر مبارک امام حسین علیه السلام را از مقابل منزل ما عبور دادند، با کمال حیرت دیدم در حالی که بالای نیزه بود، این آیه را تلاوت کرد:
{اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً}؛۴ «آیا گمان می کنی که اصحاب کهف و سنگ نوشته از آیات [و نشانه های] عجیب ما بودند؟!» به خدا سوگند! موی بدنم راست شد و بر خود لرزیدم. در آن حال گفتم: ای فرزند رسول خدا! تلاوت قرآن تو در بالای نیزه از اصحاب کهف و رقیم خیلی شگفت انگیزتر و عجیب تر است.۵
در روایت دیگر آماده است: «لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَى الشَّجَرِ سُمِعَ مِنْهُ {وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ[؛۶ وَ سُمِعَ أَیْضاً صَوْتُهُ بِدِمَشْقَ یَقُولُ: «لاَ قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» وَ سُمِعَ أَیْضاً یَقْرَأُ }أَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً[؛ فَقَالَ: زَیْدُ بْنُ أَرْقَمَ: أَمْرُکَ أَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ!؛۷ هنگامی که سر حسین را بر درختی زدند، این صدا از سر شنیده شد: «و آنها که ستم کردند به زودی می دانند بازگشتشان به کجاست!» و در دمشق شنیده که می فرمود: قدرت و یاری جز از طرف خدا نیست.» و شنیده شد که می خواند: «آیا گمان می‏کنی اصحاب کهف و رقیم از نشانه های عجیب ما بودند.» زید بن ارقم گفت: ای پسر رسول خدا! امر تو (و قرائت قرآن از سر بریده) عجیب تر است.»
«ابن عساکر» که خود از اهل شام است، می گوید: سه روز سر مطهر امام حسین علیه السلام را در شهر شام بر محلّی نصب کردند و از آن سر مطهّر، این آیه شریفه شنیده می شد: {اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً}.۸
«منهال بن عمرو» می گوید: «أَنَا وَ اللَّهِ رَأَیْتُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ حِینَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ رَجُلٌ یَقْرَأُ الْکَهْفَ حَتَّى بَلَغَ قَوْلَهُ {اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً} فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ ذَلِقٍ فَقَالَ أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی؛۹ به خدا سوگند! سر حسین را [بر نیزه] در دمشق دیدم، در حالی که مردی در پیش او سورۀ کهف را می خواند تا به آیه (اَمْ حَسِبْتَ …) رسید. ناگهان خداوند سر بریده را به زبان آورد که با زبان روان و سریع فرمود: قتل من و به نیزه زدن سرم عجیب تر از اصحاب کهف است.»
هر چند مردم شام در جهالت عجیبی به سر می بردند؛ ولی به این اندازه می فهمیدند که صاحب این سر چگونه خارجی است که برای مردم قرآن می خواند؟ این حادثه کم کم عامل بیداری و آگاهی مردم شام شد و زمینۀ رسوایی و پشیمانی یزید را در کنار عوامل دیگر فراهم کرد.

۳٫ سخنان امام سجاد علیه السلام
یکی دیگر از عوامل رسوایی یزید، خطبه غرای امام سجاد علیه السلام در مسجد دمشق و دیگر سخنان آن حضرت بود. یزید که سر مست از پیروزی خود بود، با دعوت سفرای کشورهای خارجی و فراهم کردن بزم شراب خواری خواست لذت پیروزی خویش را دو چندان کند؛ ولی خطبۀ حضرت سجاد علیه السلام تمام نقشه های او را بر آب کرد و پیروزی را در کام او تلخ ساخت و وی را نزد خاص و عام رسوا نمود.
یکی از علمای بزرگ یهود که در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این جوان کیست؟ یزید گفت: علی بن الحسین است. پرسید: حسین کیست؟ یزید گفت: فرزند علی بن ابی طالب است. پرسید: مادر او کیست؟ یزید گفت: دختر محمّد. یهودی گفت: سبحان الله! این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته اید؟! شما چه جانشین بدی برای رسول خدا بودید! به خدا سوگند! اگر پیامبر ما، موسی بن عمران در میان ما فرزندی می گذاشت، ما گمان می کردیم که او را تا سرحدّ پرستش باید احترام کنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر گذراندید؟ وای بر شما امّت!
یزید به خشم آمد و فرمان داد او را بزنند. آن عالم یهودی برخاست و فریاد زد: اگر می خواهید مرا بکشید، باکی ندارم! من در تورات یافته ام کسی که فرزند پیامبر را می کشد، همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنّم است.
همچنین، وقتی اسیران را وارد مجلس یزید کردند، حضرت سجاد علیه السلام در زنجیر بود و یزید، مستانه شعر می خواند. آن گاه امام سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت کرد: ]مَا اَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الاَرْضِ وَلَا فِی اَنْفُسِکُمْ اِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَاًهَا[؛ «هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و در وجود شما روی نمی دهد، مگر قبل از آنکه زمین را بیافرینیم، در لوح محفوظ ثبت است.»
این مسئله بر یزید گران آمد که حضرت سجاد علیه السلام به آیه تمثل کند؛ ولی یزید به شعر، این آیه را خواند: ]وَمَا اَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ اَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ[؛۱۲ «هر مصیبتی به شما رسد، به سبب اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را عفو می کند.» آن گاه حضرت فرمود: «ای پسر معاویه و هند! نبوت و پیشوایی، همیشه در اختیار پدران و نیاکان من بوده، قبل از آن که تو زاده شوی. در جنگ بدر و اُحد پرچم رسول خدا در دست علی علیه السلام بود و پرچم کافران در دست پدر و جدّ تو.»
همچنین حضرت سجاد علیه السلام در جواب مرد شامی که گفت: خدای را سپاس که شما را از بین برد و فتنه را نابود کرد، فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: این آیه را خوانده ای: ]قُلْ لاَ اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی[؛«بگو از شما مزد و اجری جز دوستی نزدیکانم (اهل بیتم) در برابر رسالتم نمی خواهم.» عرض کرد: شما مصداق این آیه هستید؟ فرمود: آری. آن مرد بعد از شنیدن این سخنان پشیمان شد و توبه کرد.
نقل شده است که: «منهال بن عمرو صائبی»، حضرت سجاد علیه السلام را در بازار دمشق دید، پرسید: ای فرزند رسول خدا! ایّام را چگونه سپری می کنی؟ حضرت فرمود: «أَمْسَیْنَا کَمَثَلِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَهُمْ یَا مِنْهَالُ أَمْسَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَى الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله مِنْهُمْ وَ أَمْسَتْ قُرَیْشٌ تَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً مِنْهَا وَ أَمْسَیْنَا مَعْشَرَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ نَحْنُ مَغْصُوبُونَ مَقْتُولُونَ مُشَرَّدُونَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ عَلَی مِمَّا أَمْسَیْنَا فِیهِ؛ ای منهال! روزگار ما همانند بنی اسرائیل نزد آل فرعون سپری می شود؛ که فرزندان آنها را می‏کشتند و بانوان آنها را زنده می‏گذاردند. ای منهال! افتخار عرب بر غیر عرب آن بود که محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله عرب است و فخر قریش بر دیگر عربها به وجود پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد و ما (نیز) اهل بیت محمدیم، در حالی که ما مورد غصب، قتل و تبعید قرار گرفتیم. و باید کلمه استرجاع را جاری کرد بر آنچه در این ایام بر ما سپری می شود.»

۴٫ سخنرانی حضرت زینب علیه السلام
دین حق در انزوا می ماند اگر زینب نبود
پرچم ناحق به پا می ماند اگر زینب نبود
برد پیغام حسین از کربلا تا شام شوم
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
در گلستان حسینی از هجوم زاغها
صد چمن گل زیر پا می ماند اگر زینب نبود
با نوایش نینوا را زنده و جاوید کرد
نینوا هم بی نوا می ماند اگر زینب نبود
گر چه تاریخ از صدای کربلا بیدار شد
کربلا هم بی صدا می ماند اگر زینب نبود
زینت اشعار سائل نام نیک زینب است
شعر او بی محتوا می ماند اگر زینب نبود
خطبۀ غرای حضرت زینب علیها السلام در کوفه، آن چنان مردم را منقلب و یزیدیان را رسوا کرد که اگر تا چند لحظۀ دیگر ادامه می یافت، مردم علیه ابن زیاد قیام می کردند. این گزارشی است که مأموران اطلاعات ابن زیاد داده اند.
راوی گوید: بعد از خطبۀ حضرت زینب علیها السلام مردم کوفه را دیدم که حیرت زده دستان خود را به دندان می گزند. پیرمرد سالخورد ه ای چنان می گریست که محاسن سفیدش از اشک تر شده بود و دست به آسمان برداشته، می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد!

ذلت وخواری یزید
بعد از قضیۀ عاشورا وقتی ابن زیاد به شام آمد، یزید به او مال فراوانی بخشید و وی را نزد خود نشاند و به حرمسرای خود برد و با هم شراب خوردند. وی در حال مستی، این اشعار را می خواند:
اسقنی شربه تروی مشاشی
ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد
صاحب السرّ والامانه عندی
ولشدید مغنمی وجهادی
قاتل الخارجی اعنی حسیناً
و مبید الاعداء والاضداد

«به من شراب بنوشان تا درونم را سیراب کند، آن گاه روی گردان و مانند آن به ابن زیاد بنوشان. ابن زیادی که صاحب اسرار و امانت من است. برای اینکه پیروزی و جهادم کامل شود. کشنده مرد خارجی؛ یعنی حسین و نابود کنندۀ دشمنان و مخالفان من.»

ولی عوامل پیش گفته، یزید را وادار کرد که برعکس حالت مستی خویش، اظهار پشیمانی کرده، لعن و نفرین خود را نثار ابن زیاد کند. اکنون به نمونه هایی در این باره توجه شود:
۱٫ طبری می نویسد: «فسرّ بقتلهم اولاً وحسنت بذلک منزله عبید الله عنده ثمّ لم یثبت الا قلیلاً حتی ندم علی قتل الحسین؛ در مرحله اول، یزید از کشته شدن حسین و یارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبیدالله نزد او بالا رفت؛ ولی مدّت کمی نگذشت که [در ظاهر] از قتل [امام] حسین علیه السلام پشیمان شد.» و آه و نفرین را متوجه ابن زیاد کرد: «لعن الله ابن مرجانه فبغّضنی الی المسلمین وزرع لی فی قلوبهم العداوه فبغضنی البَرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً؛ خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را که مرا نزد مسلمانان مبغوض کرد و دشمنی با مرا در دلهای آنها کاشت، تا آنجا که نیک و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسین مبغوض (و دشمن) می دارند.»
۲٫ سیوطی می نویسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندم لمّا مقته المسلمون علی ذلک وابغضه الناس وحقّ لهم ان یبغضوه؛ در ابتدا (یزید) با کشتن حسین و یارانش خوشحال شد؛ ولی وقتی مسلمانان به سبب این قتل با او بد شدند و از وی نفرت پیدا کردند، پشیمان شد، البته حق مسلمانان بود که [به دلیل این جنایت بزرگ] او را مبغوض و منفور بدانند.»
۳٫ فرهاد میرزا می نویسد: «چون سر امام حسین علیه السلام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از کار ابن زیاد اظهار خشنودی کرد و برای وی جوایز و هدایایی فرستاد. اندکی که از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس کرد و دید که مردم به او دشنام می دهند؛ در نتیجه از کرده و گفتۀ خود پشیمان شد و می گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت کند که کار را آن چنان بر حسین سخت گرفت که راه مرگ را آسان تر شمرد و شهید شد.»
و می گفت: «مگر در میانه من و ابن زیاد چه بود که مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنی مرا در دل نیکوکار و بزهکار کاشت؟!»
از نمونه های فوق، این نکات به دست می آید:
الف. یزید به قتل امام حسین علیه السلام و یاران او کاملاً راضی بوده است، از اینرو به ابن زیاد جوایز فراوانی داد و وی را تشویق کرد.
ب. عواملی در کار بود که مردم را آگاه کرد و نفرت یزید و یزیدیان را در قلب آنان کاشت.
ج. یزید بعد از این تحول، اظهار پشیمانی کرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل؛ بلکه در واقع، اظهار ندامت وی جنبۀ سیاسی داشت؛ یعنی تلاش کرد جلوی نفرت مردم و رسوایی خود را بگیرد.

جمع بندی
شواهد فراوانی وجود دارد که یزید، مسبّب اصلی قتل امام حسین علیه السلام و یاران اوست؛ مثل نامۀ یزید به ابن زیاد که با تهدید به او دستور قتل داده، یا نامه «ابن عباظ» که صریحاً یزید را قاتل می داند، و یا سخنان معاویه پسر یزید و قاتل خواندن پدر، یا فرستادن سرها نزد یزید و اظهار خوشحالی او و تمجید از ابن زیاد؛ ولی عوامل زیادی یزید را مجبور کرد که به ظاهر از این کار اظهار پشیمانی کند، مثل بردن اسیران به شهرهای مختلف، قرآن خواندن سر مبارک امام حسین علیه السلام، سخنان حضرت سجاد علیه السلام در کوفه و شام و خطبه حضرت زینب علیها السلام و دیگر اسیران در طول اسارت از کربلا تا شام.

 


پی نوشت:

۱) شهریار.
۲) الاخبار الطوال، احمد بن داوود دینوری، مکتبه حیدریّه، ۱۳۷۹ ق، چ دوم، ص ۲۴۴٫
۳) الکامل فی التاریخ، علی بن محمد بن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق، ج ۴، ص۴۰٫
۴) کهف / ۹٫
۵) ارشاد مفید، نشر کنگره مفید، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۱۱۶؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۴۵، ص۱۲۱٫
۶) شعراء / ۲۲۷٫
۷) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۴۵، ص۳۰۴، باب ۴۶٫
۸) مختصر تاریخ مدینۀ دمشق، محمد بن مکرم ابن منظور، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج۲۵، ص۲۷۴٫
۹) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۴۵، ص۱۸۸، باب ۳۹، ح ۳۲٫
۱۰) حیاه الامام الحسین، باقر شریف القرشی، دارالکتب العلمیه، قم، ج ۳، ص ۳۹۵٫
۱۱) حدید / ۲۲٫
۱۲) شوری / ۳۰٫
۱۳) مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ج ۲۰، ص۳۵۳؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۲۰٫
۱۴) شوری / ۲۳٫
۱۵) تفسیر طبری، ابن جریر طبری، ج ۲۵، ص۱۶٫
۱۶) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۵، ص۱۴۳٫
۱۷) الفتوح،‌ ابن اعثم، دار الندوه، بیروت، ج ۵، ص ۱۵۵ و ۱۵۶٫
۱۸) شاه رجبیان.
۱۹) الاحتجاج، طبرسی، انتشارات اسوه، قم، ج ۲، ص ۱۰۹٫
۲۰) تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، مؤسسه آل البیت، ص ۱۴۶٫
۲۱) تاریخ طبری، جلال الدین سیوطی، ج ۵، ص ۲۵۵٫
۲۲) تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، ص۲۰۸٫
۲۳) قمقام زخّار، فرهاد میرزا، انتشارات اسلامیه، تهران، ص ۵۷۷٫

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۱۴۸٫

شما باید شما وارد شدید to post a comment.

کپی رایت برای تاپ تو